حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

427

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

را بيك فرسخ دور تر از شهر بردند سپاه عظيم مغول خوارزميان را در ميان گرفتند و قبل از آنكه آفتاب غروب كند جمع كثيرى از آن جماعت را كشته و بقيه منهزما به شهر آمدند . روز بعد اگتاى و جغتاى رسيده شهر را در محاصره گرفتند و ابتدا مردم را بايلى خواندند ولى چون كسى مسؤل ايشانرا اجابت نكرد منجنيقهاى خود را ترتيب داده بريختن سنگ و چوب بر سر شهريان مشغول شدند و چون در اطراف خوارزم سنگ زياد نبود از درخت توت كه در آن ديار فراوان و به مصرف كرم ابريشم ميرسيد گرده‌هائى بريده در آب مىگذاشتند و پس از آنكه سخت و صلب مىشد آنها را با منجنيق به شهر پرتاب مىنمودند . همين كه سپاهيان جوجى رسيدند جرجانيه از همه طرف محصور شد ؛ جوجى بمردم شهر پيغام داد كه اگر تسليم شوند در امان خواهند ماند اما اهالى شهر جرجانيه با اينكه سلطان محمّد نيز قبل از وفات از جزيرهء آبسكون بايشان نوشته و ايشانرا بمسالمت و رفق با مغول خوانده بود به اين گفته‌ها گوش فرانداده در پايدارى و دفاع بيشتر سعى نمودند عاقبت چنگيز خان اسرا يعنى قسمت حشر همراه سپاه خود را مأمور كرد كه خندق آب شهر را در مدت ده روز پر كنند و حصارهاى شهر را نيز خراب نمايند . اين عمليّات خمارتگين را سخت متوحّش ساخت تا آنجا كه دست از جدال برداشته از شهر خارج و بلشكريان تاتار تسليم شد و اين خيانت در دل اهالى جرجانيه توليد ضعف و سستى كرد ولى با تمام اين احوال زيربار ننگ اطاعت از مغول نرفتند و چنگيزيان مجبور شدند كه محله بمحله و كوچه بكوچه پايتخت خوارزمشاه را به زحمت زياد از دست مردم رشيد آن بيرون آوردند به اين شكل كه جمعى با تير و كمان بجنگ با اهالى مشغول بودند و عده‌اى نيز با شيشه‌هاى پر از نفت خانه‌ها را ميسوختند . اين عمل چندين روز طول كشيد و شهر سر تسليم پيش نياورد ، مغول تدبيرى ديگر انديشيدند و درصدد برآمدند كه سدّ جيحون را شكسته آب آن را به شهر جرجانيه برگردانند و اين كار را بعدها نيز كردند ولى قبل از اين عمل مردم بر 000 ، 3 نفر از ايشان